غریبانهترین شب یلدای زندگیم رو، در حالی شروع میکنم که، یه آشنا مثل تو دارم. میخوام بگم، حتی یلداترین شبا هم، برا این که من از با تو بودن سیر بشم، خیلی کوتاه هستن. اون قدر کوتاه که، مثل این که یه چشم به هم زدن بودن.
عزیزم، دفتر شصت برگ من، همش مال تو. با همه ستارههای ریز و درشتی که تو اون کشیدم. دیگه این دفتر بدون امضای محبت تو، هیچ ارزشی برام نداره. با گفتن یه دوستت دارم امضاش کن.


