دوشــــوپ یــــادا گـــینه تبـــریز هـواسی
خیــــالیم دا گــلیر تبـــریز صـداسی
دردیــــمـه درمــــاندی تبـــریـز داواسی
آمّــا حیــف اوزاخــلاشــدیــم تبـریـز دن
اُوتــورمــوشــام آغــلاییــرام سـنسیز دن
یادا تــوشــور ســیدعــلی نیــن سوزلری
او سِــــومَـلی، گیــــجه رنگــی گــوزلــری
کیــملــر گـورسـه، یاخشی بیلــر اوزلـری
قارداشــیمدی جــانیــم کیــمــی سِــوَرَم
گــــرکــــیرســــه جــــانیـمیدا وِرَرَم
آنــام منی چــوخ ازدیـریپ ، بســلییپ
منــه اوغــول دییــپ، جــانیم سســلییپ
منــه باخـیب، بـــاخیشینـی کســمییپ
آی آنــا جــان، مــن سنــی چـوخ اوزلورم
ســــنه گــلیپ ، اوپــماقــیوی گــوزلــورم
آتــام منـیم آرخـام، گـــوزوم، جـانیــمدی
منــیم فــخــریم، عـزتـیـمدی، شــانیمدی
دامــارداکـی جـوشــان داشــان قـانیمدی
منــــیم جــــانیم فــــدا سنــــه آی آتـا
ای کــاش یــوزوم، ایــاق تــوزونـا چـاتـا
باجــیلاریم، ایـکیسـی آی پـارچـاسـی
بیــریسینـین رنگـلی گـوللر آسماسی
آیــــریسینـین آغ رنــگینده چـادراسـی
ســولاشــاردیخ، شـلوغ ســالاردیخ اِو ده
محـــبتــین کـــــفـین آلادریــخ اِو ده
اوزلـمــیشم تبــریــزیمی ، یــــاریــمی
یـیـغانـــمیرام بـیر یـره افــکـاریـمی
سســلندیــریپ چــالانــمیرام تـــاریــمی
آخ نیلــــییم، اون دان اوزاخ قــالمــیشــام
محــبتــین اورگــــیمه آلمیــشـــام
قیــش قــورتــولانــدا گـــلرم تبــریــزه
آمّـــا حـیف اولانمــاریخ دیـــز دیـــزه
اوز چـــویـریپ ، گـــوز آتـماسـاندا بـیزه
اولــدوز دیــمز ، آی دییــرم مــن ســنه
هــر لــحظهدن پــای دییرم مـن ســنه
شـــاهگــلیده دُولانیــردیــم ســنیلـن
شـیرین شــیرین دانیشیردین منیلـن
سِـیر اِدیردیخ بـــاغــلاری گــــلشنیلـن
شــیرین یــوخـی، دادلی خیال گوروردوم
اوز الــیملــن ، تــوکلــریــوی هــوروردوم
امــــام رضــــا باخـــار منـه ، آقـــــامدی
تکلـــیقیمدا ، آنـــام اُلــوپ ، آتـــامدی
دردلــی گـــونده درمــانــیمدی، داوامدی
آخ نـــه دییــم یــوزی قـــرا نــــوکــــرم
مـــن آقـــــامی دنیــالارجــــان سِوَرَم
آلّاهیمــــا دعــــا ادیپ ، آغــــلارام
عــــائلهنین ســـاغلیقینـا یــــالوارام
دوسـتون ، ایلین ، سـلامتین آخـــدارام
سنی مـنه چـوخ گـورمسین آلّاهیم
یورولموشام، ای کاش کسیلسین آهیم
ترجمه فارسی :
بازم هوای تبریز به یادم افتاده
تو خیالم صدای تبریز رو میشنوم
درد منو دوای تبریز درمان میکنه
اما حیف که از تبریز دور شدم
و بدون تو، نشستم و دارم گریه میکنم
شیرین زبونیهای سیدعلی (دادش کوچولوم که شش سالشه) یادم میاد
و اون چشمای دوست داشتنیش که مثل شب سیاهه
هر کی ببینه، خودش متوجه میشه که
برادرمه و مثل جونم دوستش دارم
و اگه لازم باشه، جونم رو هم براش فدا میکنم
مادرم به من رسیده و منو بزرگم کرده
به من پسرم گفته و عزیزم صدا کرده منو
همیشه مراقب من بوده و هیچ وقت کم نذاشته برام
مادر جون، دلم برات خیلی تنگ شده
منتظر لحظهای هستم که به تو برسم و ببوسمت
پدرم پشتیبان، نور چشم و جون منه
اون افتخار و عزت منه
مثل خون توی رگهای من میجوشه
پدر، جونم فدات بشه
کاش میتونستم صورتم رو به خاک پات برسونم
دو خواهرم که مثل قرص ماه میمونن
یکیش که گلای رنگی تو خونه آویزون میکنه
و اون یکیش که چادر سفید سرش میکنه
تو خونه آببازی میکردیم و کلی شیطون بودیم
و لذت محبت رو حس میکردیم
دلم برا تبریز و یارم تنگ شده
فکرم رو نمیتونم یه جا جمع کنم
نمیتونم سازم رو کوک کنم و بنوازم
چی کار کنم که از اون دور موندم
و محبتش تو قلب من خونه کرده
زمستان که تموم بشه میام تبریز
اما حیف که نمیتونم از نزدیک ببینمت
حتی اگه به من نگاه هم نکنی
بازم بهت ستاره نمیگم، ماه میگم
و هر لحظه به فکر تو هستم
تو شاهگلی (یه پارک مشهور تو تبریز که عکسش رو میبینید) با تو میگشتم
خیلی شیرین با من حرف میزدی
با هم توی باغ و گلشن میگشتیم
خواب شیرین و لذتبخشی رو میدیدم
که تو اون خواب، داشتم با دستای خودم موهات رو میبافتم
امام رضا مراقب منه، اون آقامه
وقتی تنها بودم، هم برام پدر شد، هم مادر
وقتی دردی دارم ، اون درمان منه
چی کار کنم که نوکر روسیاهش هستم
اما به اندازه یه دنیا دوستش دارم
خدا رو دعا میکنم و گریه میکنم
سلامتی خانوادهام رو میخوام
سلامتی دوستان و آشناها رو میخوام
خداوند سایه تو رو از سرم کم نکنه
دیگه خسته شدم، ای کاش این آه ها تموم بشه




