تبليغاتX
... و امّا تو

سلام خدای خوبم …

این روزا فکرم مثل یه چهارراه شلوغ شده. دیگه نمی‌شه مثل سابق راحت دراز کشید و ستاره شمرد. فهمیدم که برای داشتن بعضی چیزای خوب، باید با جون و دل تلاش کرد و حتی گاهی وقتا جنگید.

خدایا ازت ممنونم که تنی سالم بهم دادی و من رو غیر از خودت به کس دیگه‌ای محتاج نکردی. خدا جون، می‌دونی که غیر از خودت سرم رو جلو کسی پایین نیاوردم و نمیارم. خدایا، کمکم کن که دستم رو غیر از خودت جلوی کسی دراز نکنم. کمکم کن که پاک زندگی کنم و پاک بمیرم. کمکم کن که فقط برای رضای تو کار کنم.

می‌دونم اون قدر بار گناهام سنگین هست که دیگه نباید روم بشه که این حرفا رو بهت بگم. اما خدا جون، خودت بگو. ما به غیر از تو، کیو داریم؟ به غیر از تو کی می‌تونه درد ما رو دوا کنه؟ کی می‌تونه این قدری که تو هستی، به ما نزدیک باشه، که راحت بتونیم حرف دلمون رو بهش بگیم.

خدایا قسمت می‌دم به عزت خودت. قسمت می‌دم به عصمت مادرم زهرا. تنهامون نذار. نذار احساس دلتنگی بکنیم. به دستام قوت بده. به دلم جرات. مگه خودت نگفتی از شما حرکت از من برکت. من یا علی گفتم. آستینام رو زدم بالا. بقیه‌اش رو خودت جور کن.

خدایا، به خاطر همه نعمت‌هایی که بهم دادی ازت ممنونم. به خاطر این که منو با کهکشان آشنا کردی، شکرت می‌کنم. کمکم کن تا قدر همه این نعمت‌ها رو بدونم.

 

+ مصطفی | چهارشنبه دوم اسفند 1385 - ساعت 23:39 | موضوع : متن فارسی |