تبليغاتX
... و امّا تو

 

انـدکی ایـن مثنـــوی تاخــیر شد

مهلتی بایست تا خون شیر شد

چند وقتی بود که دیگه نمی‌شد نوشت. یعنی شاید وقتش نشده بود که دوباره بنویسم. شاید یه مدتی، باید اینجا سوت و کور می‌شد. صاحب اصلی این وبلاگ، اون قدر به من لطف داشت که حتی از من گله هم نکرد. اما می‌دونم که از این که نمی‌نوشتم ناراحت بود. اونم می‌دونست که تنهایی نمی‌شه. به همین خاطر، از این به بعد خودشم همین‌جا مطلب می‌نویسه.

 

عزیزم،

هیچ وقت از با تو بودن سیر نمی‌شم. ممنونم که همیشه پیشم هستی و هیچ وقت نذاشتی که طعم بی تو بودن رو بچشم. می‌خوام از ته دلم بهت بگم: دوست دارم.

 

خدایا،

ازت به خاطر همه چیز ممنون هستم. به خاطر بزرگترین و زلال‌ترین کهکشان محبت که به من هدیه دادی، ازت ممنونم. خدایا کاری کن لبخند از رو لباش کنار نره. کاری کن بیشتر قدرش رو بدونم.

 

 

+ مصطفی | سه شنبه پانزدهم خرداد 1386 - ساعت 1:5 | موضوع : متن فارسی |

سلام خدای خوبم …

این روزا فکرم مثل یه چهارراه شلوغ شده. دیگه نمی‌شه مثل سابق راحت دراز کشید و ستاره شمرد. فهمیدم که برای داشتن بعضی چیزای خوب، باید با جون و دل تلاش کرد و حتی گاهی وقتا جنگید.

خدایا ازت ممنونم که تنی سالم بهم دادی و من رو غیر از خودت به کس دیگه‌ای محتاج نکردی. خدا جون، می‌دونی که غیر از خودت سرم رو جلو کسی پایین نیاوردم و نمیارم. خدایا، کمکم کن که دستم رو غیر از خودت جلوی کسی دراز نکنم. کمکم کن که پاک زندگی کنم و پاک بمیرم. کمکم کن که فقط برای رضای تو کار کنم.

می‌دونم اون قدر بار گناهام سنگین هست که دیگه نباید روم بشه که این حرفا رو بهت بگم. اما خدا جون، خودت بگو. ما به غیر از تو، کیو داریم؟ به غیر از تو کی می‌تونه درد ما رو دوا کنه؟ کی می‌تونه این قدری که تو هستی، به ما نزدیک باشه، که راحت بتونیم حرف دلمون رو بهش بگیم.

خدایا قسمت می‌دم به عزت خودت. قسمت می‌دم به عصمت مادرم زهرا. تنهامون نذار. نذار احساس دلتنگی بکنیم. به دستام قوت بده. به دلم جرات. مگه خودت نگفتی از شما حرکت از من برکت. من یا علی گفتم. آستینام رو زدم بالا. بقیه‌اش رو خودت جور کن.

خدایا، به خاطر همه نعمت‌هایی که بهم دادی ازت ممنونم. به خاطر این که منو با کهکشان آشنا کردی، شکرت می‌کنم. کمکم کن تا قدر همه این نعمت‌ها رو بدونم.

 

+ مصطفی | چهارشنبه دوم اسفند 1385 - ساعت 23:39 | موضوع : متن فارسی |

پنجره اتاق من ...

بعضی وقتا به این فک می‌کنم که، چه خوبه که این پنجره رو تو اتاقم دارم. این روزا این دلم، که تنگ‌تر هم شده، فقط به امید این پنجره تنگ می‌تپه. این پنجره خیلی برام عزیزه. چون تقریبا تنها چیزیه که میشه با اون تو رو احساس کرد.

شبا همین پنجره رو باز می‌کنم، زل می‌زنم بهت و شروع می‌کنم به شمردن. نمی‌دونستم که این قدر خوب و لذت‌بخشه. نمی‌دونستم که ستاره شمردن هم مزه داره. شیرین مثل عسل. خوشبو مثل مُشک. حتی خودت هم باورت نمی‌شه که چه قدر خوبی و چه قدر برام عزیزی.

حالا زمستون اومده و من مجبورم تا یه مدت این پنجره رو ببندم. خیالی نیست. می‌بندم. اما قول بده حداقل برام یه شمع بذاری کنار. من ازت ستاره نمی‌خوام. فقط یه دونه شمع. اگه برام یه شمع روشن کنی، دیگه دلم نمی‌گیره. نمی‌خوام فک کنی که خسته شدم. نه، خسته نیستم. فقط هوا سرده.


خدایا به خاطر کهکشان ازت ممنونم. اونو به تو می‌سپرم. خودت ازش مراقبت کن.

 

+ مصطفی | سه شنبه بیست و ششم دی 1385 - ساعت 18:57 | موضوع : متن فارسی |

امضای محبت تو ...

امروز وقتی از خواب بیدار شدم، دیدم دفترم رو پس آوردی. برده بودی تا برام امضاش کنی. وقتی دفترم رو باز کردم، دیدم یه امضای خوشگل برام گذاشتی. اما کاری کرده بودی، که هیچ وقت شیرینیش از یادم نمی‌ره. چقدر خوب و زیبا اسمت رو کنار اسم من نوشته بودی.

ولی من ماتم برده بود. می‌دونی چرا؟ مگه میشه اسم یه دنیا زیبایی رو کنار اسم یه دنیا شرمندگی نوشت؟ بودن اسم من کنار اسم تو، یعنی این که منم مثل تو یه کهکشانم. آخه عزیزم، من که ستاره‌ای ندارم. تنها چیزی هم که دارم، امضای خوشگلته، که زینت دفترمه. و اسم زیباترت که زینت فکرم شده.

اون قدر ستاره داری که نشه کس دیگه‌ای رو مثل تو دوست داشت. و اون قدر زیادن که، میشه تا آخر عمر فقط اونا رو شمرد و لذت برد. من بدون تو نمی‌تونم زنده بمونم. اما اگه می‌بینی که هنوز دارم می‌شمرم، به خاطر اینه که من لذت‌بخش‌ترین قسمت وجود تو رو، همیشه با خودم دارم.


خدایا، به خاطر کهکشان ازت ممنونم. به من این لیاقت رو بده که همیشه قدرش رو بدونم. کاری کن که از شمردن خسته نشم. تا اون لحظه که بمیرم.

 

+ مصطفی | جمعه بیست و دوم دی 1385 - ساعت 2:13 | موضوع : متن فارسی |

دیگه چشام عادت کردن که تو رو فقط از دور ببینن. باور کن خیلی سخته که دلتنگی‌هام رو فقط به صندلی خالی تو بگم و با انتظار به این درهای بی‌روح و نامرد نگاه کنم. ولی چه خوب که نبودی تا اشکام رو جلوی اون صندلی خالی ببینی. عزیزم می‌دونم که مجبور بودی. وگرنه تنهام نمی‌ذاشتی.

دیشب داشتم دفتر شصت برگم رو ورق می‌زدم. دیدم اگه تو رو نداشتم، اگه ستاره‌هات تو این دفتر نبود، صفحه‌های این دفتر چیزای خوبی نمی‌شدن. فرق نمی‌کنه کجا باشی. هر چه قدر هم که دور باشی، باز هم می‌شه از دور ستاره‌هات رو دید و شمرد.

خدایا به خاطر کهکشان ازت ممنونم. من کهکشانم رو به تو می‌سپرم. اون رو هیچ وقت تنهاش نذار.

 

+ مصطفی | جمعه پانزدهم دی 1385 - ساعت 18:46 | موضوع : متن فارسی |

غریبانه‌ترین شب یلدای زندگیم رو، در حالی شروع می‌کنم که، یه آشنا مثل تو دارم. می‌خوام بگم، حتی یلداترین شبا هم، برا این که من از با تو بودن سیر بشم، خیلی کوتاه هستن. اون قدر کوتاه که، مثل این که یه چشم به هم زدن بودن.

عزیزم، دفتر شصت برگ من، همش مال تو. با همه ستاره‌های ریز و درشتی که تو اون کشیدم. دیگه این دفتر بدون امضای محبت تو، هیچ ارزشی برام نداره. با گفتن یه دوستت دارم امضاش کن.

 

+ مصطفی | پنجشنبه سی ام آذر 1385 - ساعت 17:12 | موضوع : متن فارسی |

همه هیاهوی این دنیای هزار رنگ، نزد من سکوتی بیش نیست. اما هر گاه تو را در پیش روی دارم، چشمانت فریادم می‌زنند و مرا به آن چه مشتاقم، مشتاق‌تر می‌کنند. سخت‌ترین لحظه برای من، هنگامی است که تو را می‌خواهم، اما توان با تو بودنم نیست.

هر آن چه از تو می‌گیرم، نیک‌ترینی است که ممکن است داشته باشم. آن قدر خوبی، که حاضر نیستم حتی به خاطر تو نیز، تو را فراموش کنم، و آن قدر دوستت دارم که حاضرم به خاطر تو، حتی تو را نیز از دست بدهم. تو را که با ارزش‌ترین و بهترین لحظاتم با عشق تو گره خورده‌اند. امروز خیلی دلتنگم.


تقدیم به او که، خیالم را به زلفش گره زده‌ام تا جانم آویزه یادش باشد.

+ مصطفی | جمعه بیست و چهارم آذر 1385 - ساعت 17:15 | موضوع : متن فارسی |

یه شب وقتی داشتم آسمون رو نگاه می‌کردم، دلم خیلی گرفت. فک کنم می‌دونی برا چی؟ آره، من نمی‌تونستم بگم کدوم یکی از اون همه ستاره مال منه. من ستاره‌ای واسه خودم نداشتم. اما نمی‌دونم چی شد که سفره دلم رو پیش تو وا کردم و گفتم که برام یه ستاره پیدا کنی. انصافا تو هم کم نذاشتی. رفتی و بعد از چند روز، یه کهکشان رو درسته آوردی گذاشتی جلو روم.

حالا من یه دفتر شصت برگ دارم، و دارم ستاره‌های این کهکشان رو می‌شمرم. برا هر ستاره هم، یه ستاره کوچیک تو دفترم می‌کشم. نمی‌دونم کی کارم تموم می‌شه؟ اما اینو می‌دونم که دیگه هیچ دفتر شصت برگی تو دنیا نمی‌مونه.

خدایا، به خاطر کهکشان از تو ممنونم.


 

+ مصطفی | چهارشنبه بیست و دوم آذر 1385 - ساعت 16:53 | موضوع : متن فارسی |

سلام خدای خوبم؛

سلام بر تو که هر چه دارم و ندارم از توست. داشتههایم را با رحمت به من عطا نمودهای و نداشتههایم را با حکمت از من دریغ داشتهای. خدای من، خدای مهربانم؛ چگونه میتوانم خوبیهای تو را، بزرگیات را، مهربانی و رحمتت را با این وجود ناقص درک کنم، و با زبانی ناقصتر بیان نمایم. خدایا، به خاطر همه چیز شکرت میکنم. میدانم که تو، همواره مرا در یاد داری. به من این قدرت را عنایت کن که هیچگاه از یادت نبرم.

بنده ناچیز تو         

 

+ مصطفی | جمعه هفدهم آذر 1385 - ساعت 19:35 | موضوع : متن فارسی |