همه هیاهوی این دنیای هزار رنگ، نزد من سکوتی بیش نیست. اما هر گاه تو را در پیش روی دارم، چشمانت فریادم میزنند و مرا به آن چه مشتاقم، مشتاقتر میکنند. سختترین لحظه برای من، هنگامی است که تو را میخواهم، اما توان با تو بودنم نیست.
هر آن چه از تو میگیرم، نیکترینی است که ممکن است داشته باشم. آن قدر خوبی، که حاضر نیستم حتی به خاطر تو نیز، تو را فراموش کنم، و آن قدر دوستت دارم که حاضرم به خاطر تو، حتی تو را نیز از دست بدهم. تو را که با ارزشترین و بهترین لحظاتم با عشق تو گره خوردهاند. امروز خیلی دلتنگم.
تقدیم به او که، خیالم را به زلفش گره زدهام تا جانم آویزه یادش باشد.
+ مصطفی | جمعه بیست و چهارم آذر 1385 - ساعت
17:15 | موضوع : متن فارسی |

