برای طاهای عزیز ...
سلام گویم و در دل طمع ندارم من به غیر صدق و صفـا تحفهای نیارم من
اگر مرا به صفایت ز درد مـن پرسی بگویمت کــه ندیدم، جفا ز یارم من
سئوال اهل می از من، جواب درد من است عجب ز کار جهانم ، گناه کارم من؟
ز روز واقعه مـــا را گناه غیر تو نیست قسم به نام حقیقت ، که رستگارم من
گرم جهان به ملامت مــرا به یاد آرد به غیر جام شـرابم ، به یـاد نآرم من
کتاب و دفتر و درسـم چه داند از غـم من مــگر هـمان خـم ابرو ، که یـاد دارم من
اگر قـلم بتواند نــگارد از غــم و درد
بگویمش ســمکی بیدل و قــرارم من
+ مصطفی | یکشنبه دهم دی 1385 - ساعت
2:44 | موضوع : شعر فارسی |

