تبليغاتX
... و امّا تو - صندلی خالی تو …

دیگه چشام عادت کردن که تو رو فقط از دور ببینن. باور کن خیلی سخته که دلتنگی‌هام رو فقط به صندلی خالی تو بگم و با انتظار به این درهای بی‌روح و نامرد نگاه کنم. ولی چه خوب که نبودی تا اشکام رو جلوی اون صندلی خالی ببینی. عزیزم می‌دونم که مجبور بودی. وگرنه تنهام نمی‌ذاشتی.

دیشب داشتم دفتر شصت برگم رو ورق می‌زدم. دیدم اگه تو رو نداشتم، اگه ستاره‌هات تو این دفتر نبود، صفحه‌های این دفتر چیزای خوبی نمی‌شدن. فرق نمی‌کنه کجا باشی. هر چه قدر هم که دور باشی، باز هم می‌شه از دور ستاره‌هات رو دید و شمرد.

خدایا به خاطر کهکشان ازت ممنونم. من کهکشانم رو به تو می‌سپرم. اون رو هیچ وقت تنهاش نذار.

 

+ مصطفی | جمعه پانزدهم دی 1385 - ساعت 18:46 | موضوع : متن فارسی |