تبليغاتX
... و امّا تو - خاطره

امضای محبت تو ...

امروز وقتی از خواب بیدار شدم، دیدم دفترم رو پس آوردی. برده بودی تا برام امضاش کنی. وقتی دفترم رو باز کردم، دیدم یه امضای خوشگل برام گذاشتی. اما کاری کرده بودی، که هیچ وقت شیرینیش از یادم نمی‌ره. چقدر خوب و زیبا اسمت رو کنار اسم من نوشته بودی.

ولی من ماتم برده بود. می‌دونی چرا؟ مگه میشه اسم یه دنیا زیبایی رو کنار اسم یه دنیا شرمندگی نوشت؟ بودن اسم من کنار اسم تو، یعنی این که منم مثل تو یه کهکشانم. آخه عزیزم، من که ستاره‌ای ندارم. تنها چیزی هم که دارم، امضای خوشگلته، که زینت دفترمه. و اسم زیباترت که زینت فکرم شده.

اون قدر ستاره داری که نشه کس دیگه‌ای رو مثل تو دوست داشت. و اون قدر زیادن که، میشه تا آخر عمر فقط اونا رو شمرد و لذت برد. من بدون تو نمی‌تونم زنده بمونم. اما اگه می‌بینی که هنوز دارم می‌شمرم، به خاطر اینه که من لذت‌بخش‌ترین قسمت وجود تو رو، همیشه با خودم دارم.


خدایا، به خاطر کهکشان ازت ممنونم. به من این لیاقت رو بده که همیشه قدرش رو بدونم. کاری کن که از شمردن خسته نشم. تا اون لحظه که بمیرم.

 

+ مصطفی | جمعه بیست و دوم دی 1385 - ساعت 2:13 | موضوع : متن فارسی |