بشـنو از نی چـون حـکـایت می کــند کـز جـدایی هـا شـکـایت می کــند
حضـرت حـق، شـاهـد دردم تــویی گـرمـی این سـینه ســردم تــویی
از تــو بـاشد مـبدا درمــان مــا چـون تــو هستی مقصد ایمــان مــا
مـثنوی شـرح غـمی پنهانی است آن چه من می دانم و می دانی است
مـن رفـیق حـسرت دیـدار تــو لـحظه ای فـارغ نی ام از کـار تــو
یـار من باش و غـم و غمخوار من روشــنی بـخش دل و افـکار من
حـضرت حق، هر چه دارم از تو هست از زمـین و آسـمـان، بـالا و پـست
ای فـدایت سـاقی و میـخـانه ام مـن به مــاه روی تو دیـوانـه ام
خویش را بشکسـتم از پــروای تو حـکم ابـراهیمی ام ، ســارای تو
هـر چـه گـویم نیست پـایـان کـلام پس سخن کـوتـاه باید ، والسـلام

