تبليغاتX
... و امّا تو - بی تو به سر نمی‌شود ...

این شب سوت و کور من، هیچ سحر نمی‌شود        لحظـه‌ای از خیـال من ، بی تـو به سـر نمی‌شود

ای  هـمه  جـهان  مـن ، ظـاهـر مـن، نهـان مـن        ای دل و دل ستان من ، بی تـو به سـر نمی‌شود

بی سـر  و  سـامـان تـو ام، در پی عـنوان تـو ام        مـن  همـگی آن تـو ام، بی تـو به سـر نمی‌شود

نـذر  تـویی، ادا تـویی ، شـور  تـویی، نـوا تـویی        درد  تـویی، دوا تـویی ، بی تـو به سـر نمی‌شود

صـاحب  اخـتیار  مـن، ای  تـو  مـه  و  نگـار  مـن        شور  من  و  قرار  من، بی تـو به سـر نمی‌شود

قــافله  ســالار   تـویی ، نـور  تـویی، نـار  تـویی        شـافی بیـمـار تـویـی ، بی تـو به سـر نمی‌شود

هـست سمـک گـدای تـو ، عـاشـق بی‌ریـای تو

گر  نبـود  صفـای  تــو ، بی تـو به سـر نمی‌شود

 

+ مصطفی | شنبه هجدهم آذر 1385 - ساعت 0:29 | موضوع : شعر فارسی |