این شب سوت و کور من، هیچ سحر نمیشود لحظـهای از خیـال من ، بی تـو به سـر نمیشود
ای هـمه جـهان مـن ، ظـاهـر مـن، نهـان مـن ای دل و دل ستان من ، بی تـو به سـر نمیشود
بی سـر و سـامـان تـو ام، در پی عـنوان تـو ام مـن همـگی آن تـو ام، بی تـو به سـر نمیشود
نـذر تـویی، ادا تـویی ، شـور تـویی، نـوا تـویی درد تـویی، دوا تـویی ، بی تـو به سـر نمیشود
صـاحب اخـتیار مـن، ای تـو مـه و نگـار مـن شور من و قرار من، بی تـو به سـر نمیشود
قــافله ســالار تـویی ، نـور تـویی، نـار تـویی شـافی بیـمـار تـویـی ، بی تـو به سـر نمیشود
هـست سمـک گـدای تـو ، عـاشـق بیریـای تو
گر نبـود صفـای تــو ، بی تـو به سـر نمیشود
+ مصطفی | شنبه هجدهم آذر 1385 - ساعت
0:29 | موضوع : شعر فارسی |

